کراش حافظ - تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 7:09
گفتم غم تو دارم  گفتا غمت سر آید ..  . . حداقل کراش حافظ باهاش حرف میزده :/
ولش ، با فتحه بر لام و واو - تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 7:09
یه دکه ی کافی شاپ طوری هس که اسمش *ولش* ئه (روی واو و لام فتحه میگیره =/) من عاشق خاکشیراشم . قیمت مناسب بدجوور .. تو ولیعصره ، بالاتر از خروجی سه .. اگه اون سمتایین پاشین برین .. از خیلی جاهای دیه که اسم درآوردن بهتره ..
اندر حکایات عید ۱ - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد .....
اندر حکایات عید ۲ - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچهه هله هوله میخوره باباش میگه نخور میخوایم ناهار بخوریم بچهه قبول نمی کنه باباش میگه تو جرعت داری ناهار نخور ، با کمر بند سیاه و کبودت می کنم :l من عاشق این خانوادم :))
اندر حکایات عید ۳ - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
شاید باورتون نشه ولی جاهایی که ما میریم عید دیدنی به زور رمز وای فایشونو بهم میدن دانشجو میباشم ولی عیدی میدن خوبم عیدی میدن پسته ها و بادومارو خودشون جدا می کنن برام میزارن :) خلاصه بگم حالوا حلوام می کنن :)))
تهران - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد ..
کوله بار - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد ..
حوصله - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد .....
پریده - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
از زندگی مجازی فاصله میگیرم تو زندگی واقعیمون رو هواییمبرمیگردیم به زندگی مجازیمون ولی دیگه حسش نی تو زندگی واقعیمون دنبال رویاییم پیداش نی آرزوهامونو تو زندگی مجازیمون میریزیم ولی با هیچیش خوشحال نیستیم می خندیم یاد بی حوصلگیامون میفتیم بی حوصله میشیم میایم مجازی .. میایم مجازی لش میشیم تا طوری شه
انگار نه انگار - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد .....
حیف - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد .....
والا - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 6:36
بچه که بودم خیلی واسه وبلاگ نویسیحریص بودم ..نمی دونم چرا ، ولی دیوونه ی این کار بودم ..با شروع کنکور و درس و تحریم نت (!)و بعد،قبولی و دانشگاه و غیره و غیره ..مدت ها ازش فاصله داشتمو تقریبا فراموشش کرده بودم ..حتی زمانی که واسه دانشگاه نت گرفتم همبازم یادم نیومد ..تا این که یهو یادش افتادم و بعد .....